یوسف گمگشته باز آید به کنعان

 

واااااااااااااااااای خدای من:

چه جوری بگم سپاس؟؟؟

بابت پیدا شدن محمد طاهای عزیز

http://www.92329.blogfa.com/

بی خبری دردناک تر از بدخبریست

 

سلام

لطفا حتما به وبلاگ دوست خوبم یه سر بزنید

و پست "یوسف گمگشته" رو بخونید،یادتون نره

http://paralife.blogfa.com/

وای خدااااااااااااای من چقد نازن این وروجکا

 

جین لا برویر

 

کودکان نه آینده‌ای دارند و نه گذشته‌ای،

 آن‌ها از اکنون لذت می‌برند.

کاری که کمتر بزرگسالی انجام می‌دهد!

تمام دلدادگی

 

سلام بر تو ای همنشین که تا هستی پرقدر و منزلتی، و چون از ما جدا شوی،

 فراق تو دردناک است. ای مایه امید که دوری ات برای ما سخت و رنج افزاست.

سلام بر تو ای همدمی که چون آمدی، بر دل ما آرامش آوردی و شادمان کردی،

وچون سپری شدی، ما را در وحشت تنهایی گذاشتی و درد فراق افزودی.

سلام بر تو ای همسایه ای که در مجاورت تو دل ها نرم و رقیق شوند و گناهان

 رو به کاستی روند.

پروردگارا سپاس!

خوش گذشت....

باز هم دعوتمان کن...

 

                             

؟؟؟

 

چی رو تو زندگی ازت بگیرن دنیا برات تموم میشه؟؟؟

 

ایشالله تو این شبا که نفس کشیدنشم مقدسه

اون حال خوبه واسه همه رقم بخوره

  التماس دعای فرج  

فلش بک

 

ساعت از یک هم گذشته....

امشب که داشتم قرآن میخوندم نمیدونم یهو چی شد یاد روزای بیادماندنی ماه رمضان هایی

افتادم که کنار فامیلمون جمع میشدیم

یادش بخیر قبل از اینکه تعداد زیادیشون مهاجرت کنن از اون دسته از فامیلای فعالی بودن

که همه بهشون غبطه میخوردن....

واسه مرور خاطرات مینویسم....

یادمه اولین فعالیت رسمی جوونای فامیلمون تشکیل گروه پربار سبزاندیشان جوان بود

 که تو اون روزها به اندازه خودش حسابی صدا کرده بود...

بعدشم که آغاز وبلاگ های فامیلی،ماهنامه ها و هفته نامه های فامیلی

(که بوسیله همین ماهنامه از همه خبرایی که تو فامیل اتفاق میوفتاد باخبر میشدیم

تو ماه های مبارک رمضان هم که دیدنی بود هر شب خونه یکی از اقوام جمع میشدیم....

حتی مرورشون هم لذت بخشه نه؟؟؟

الان که دارم مینویسم دیگه هیچکدوم از اون روزا رو نیست

خیلی دور شدیم،خیلی خیلی!و این خاصیت زندگی ماشینیه!!!

من فقط نگران چند نسل کوچیک بعد از خودمم...ازش غافل نشید

و در آخر:

برای تک تک اعضای فامیلم همه روزای خوب و آرزوهای خوب رو تو ماه عسل از

مهربونترین مهربونم خواهان خواستارم،خدارو شکر که هنوزم از شادیشون دلشاد و با هر

غمشون غمگین میشم و

 تا یادی هست بیادشونم

  پی نوشت: مخصوصا واسه مامان باباهای گل،نزارید نسل کوچیکمون از ریشه ها فاصله

بگیرن،زندگی های تک هسته ای بنظر من هیچ لذتی نداره و نخواهد داشت

 

حرف های یواشکی...

 

گفتم: خسته‌ام.

گفتی: لاتقنطوا من رحمةالله.

از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.


گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید

.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم

.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الل

.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته.

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله.

گفتی: ان الله یحب المتوکلین

.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم.

گفتی: فانی قریب

.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم.

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی.

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/104) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم : 


گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/2-3) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/53) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفرالله الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم: یا غافر الذنب، اغفر ذنوبی جمیعا

 
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده

.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/42-43) ::