دوست دارین راجب چی مطلب بزارم؟؟؟
![]()
![]()
اگر چه نمي توان به طور كلي يك نظر واحد در خصوص بازي هاي رايانه اي صادر كرد اما اين بازي ها به شكلي
كه اين روز ها در بين كودكان و نوجوانان ما رواج يافته و در حالي دروني شدن است عوارض متعددي به دنبال دارد.
كارشناسان امور تربيتي براي بازي هاي رايانه اي كه ميزان استفاده از آنها بيش از حد معمول مي شود عوارضي را
شناسايي كرده اند كه به برخي از آنها اشاره مي گردد.
الف) آسيب هاي جسماني
چشمان فرد به دليل خيره شدن مداوم به صفحه نمايش رايانه به شدت تحت فشار نور قرار مي گيرد و دچار عوارض
مي گردد.مشاهدات نشان داده است كه نوجوانان چنان غرق بازي مي شوند كه توجه نمي كنند تا چه حد از لحاظ بينايي و
ذهني بر خود فشار مي آورند. به دليل اينكه كودك در يك وضعيت ثابت تا ساعت ها مي نشيند، ستون فقرات و استخوان بندي
او دچار مشكل مي شود. همچنين احساس سوزش و سفت شدن گردن، كتف ها و مچ دست از ديگر عوارض كار نسبتاً ثابت
و طولاني مدت با رايانه است.پوست فرد در معرض مداوم اشعه هايي قرار مي گيرد كه از صفحه رايانه پخش مي شود.
ايجاد تهوع و سرگيجه خصوصاً در كودكان و نوجواناني كه زمينه صرع دارند، از ديگر عوارض بازي هاي رايانه اي است.
ب) آسيب هاي رواني- تربيتي
تقويت حس پرخاشگري:مهمترين مشخصه بازي هاي رايانه اي حالت جنگي اكثر آنهاست و اينكه فرد بايد براي رسيدن به
مرحله بعدي بازي با نيروهاي به اصطلاح دشمن بجنگد، استمرار چنين بازي هايي كودك را پرخاشگر و ستيزه جو بار مي آورد
كه كمترين محصول آن در بازي هاي روزانه بچه ها مشهود است.
«خشونت» مهمترين محركه اي است كه در طراحي جديدترين و جذاب ترين بازي هاي كامپيوتري به حد افراط از آن
استفاده مي شود، برخي از چهره هاي معروف هاليوود كه در فرهنگ ما انسان هاي ضد ارزش و غيراخلاقي هستند، در
اين بازي ها به صورت قهرمان هاي شكست ناپذير جلوه نمايي مي كنند.
انزوا طلبي
كودكاني كه به طور مداوم با اين بازي ها درگيرند درون گرا مي شوند. در جامعه، منزوي و در برقراري ارتباط اجتماعي
با ديگران ناتوان مي گردند. روحيه انزواطلبي باعث مي شود كه كودك از گروه همسالان جدا شود كه اين خود سرآغازي
براي بروز ناهنجاري هاي ديگر است. مادري مي گويد: فرزندم به بازي هاي رايانه اي معتاد شده است. او هر روز خود را
به صفحه تلويزيون مي رساند و از دنياي بيرون به كلي بي خبر است، حتي متوجه رفت و آمد ميهمانان نمي شود و هميشه بعد
از دست كشيدن از اين برنامه با سردرد و كسالت مواجه مي شود.
ج) تنبل شدن ذهن
در اين بازي ها به دليل اينكه كودك و نوجوان با ساختني ها و برنامه هاي ديگران به بازي مي پردازد و كمتر قدرت دخل و
تصرف در آنها پيدا مي كند اعتماد به نفس او در برابر ساختني ها و پيشرفت ديگران متزلزل مي شود.تصور بيشتر خانواده ها
اين است كه در بازي هاي رايانه اي فرد در بازي مداخله فكري مداوم دارد. اما اين مداخله، فكري نيست بلكه اين بازي ها
سلول هاي مغزي را گول مي زنند و از نظر حركتي نيز فقط چند انگشت كودك را حركت مي دهند. ما هر چه در اين مسير
حركت كنيم و بازي ها را گسترش دهيم، انسان هايي را تحويل جامعه خواهيم داد كه سرخورده، افسرده، غيرمتحرك و غيرسازنده
هستند و خود اتكايي آنها بسيار كم خواهد بود و ابتكار عمل نخواهند داشت، در حالي كه براي جامعه، نياز به انسان هايي خلاق،
مبتكر و متفكر داريم.
د) تاثير منفي در روابط خانوادگي
با توجه به اينكه زندگي در كشور ما نيز به طرف ماشيني شدن پيش مي رود و در بعضي خانواده ها زن و مرد شاغل هستند
و يا بعضي از مردان بيش از يك شغل دارند، خود به خود روابط عاطفي و در كنار هم بودن خانواده كمتر شده و عده زيادي از
اين وضع و وجود تلويزيون به عنوان جعبه جادويي كه باعث سرد شدن روابط خانوادگي شده ناراضي هستند و حالانيز جعبه
جادويي ديگري يا جاذبه سحرآميزتري به نام رايانه اضافه بر اين وضعيت شده و مشكلات را دو چندان كرده است.
و) افت تحصيلي
به دليل جاذبه مسحور كننده اي كه اين بازي ها دارد، بچه ها وقت و انرژي زيادي را صرف بازي با آن مي كنند، حتي بعضي
از كودكان صبح، زودتر از وقت معمول بيدار مي شوند تا قبل از مدرسه كمي بازي كنند و وقت هاي تلف شده را هم بدين
صورت جبران كنند.برخي از والدين اظهار مي دارند كه در سال گذشته پسرم بهترين نمرات را داشته اما از وقتي كه رايانه
برايش خريده ايمبيشترين وقت خود را صرف بازي مي كند و از لحاظ تحصيلي افت پيدا كرده است.
اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد.
اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها، بی چتر
لبخند نمی زد.
اگر تو نبودی، آسمان به همه حجم آبی اش، در چشم های خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار
دیواری کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند.اگر کودکان نبودند، شکوفه های
زندگی به بهار نمی رسیدند و خانواده، بی مفهوم ترین واژه ای می شد که در لغت نامه ها می شد
پیدا کنی. اگر روزی می آمد که جهان خواب هیچ کودکی را نمی دید، بی شک صداقت به آخر
می رسید و دوستی و مهربانی، پشت اندوه های بزرگ بزرگسالی هایمان گم می شد.
روز جهانی کودک بهانه ای برای ورود به جهان کودکان است، برای ورود به این جهان باید
آگاهی های خود را فراموش کنیم و با ناآگاهی های کودکانمان همراه شویم. آموختن زبان کودکانه
نیز قدم بعدی است.
یادمان باشد بچه های خیابانی هم کودکند. یک واکسی که گوشه خیابان با بساطش نشسته و دست های
کوچکش از واکس سیاه شده اند بچه ای که کنار یک ترازو، دفتر و کتابش را پهن کرده و همه، لطف
هم محلی هایش را وزن می کند،کودک ده ، یازده ساله ای که گردو، آب زرشک یا حتی سیگار
می فروشد و یا همانی که کنار کوچه روی زانوهای مادرش خوابیده و جلوی پایش یک کاسه و
چند پول خرد است،هم کودک است.
کاش دنیا همیشه کودک بماند و کودکانه ترانه های عاشقانه اش را لالایی شب های
بی خوابی مان کند!
کاش دنیا به زیبایی روزهای کودکی می شد!
کاش کودکان، صمیمیتشان را همچون دوستی های بی ریایشان فراگیر می کردند.
کاش دنیا سراسر کودکانه می شد و ما کودک....
خدایا...
جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالیست
که اینگونه آغاز شود:
و قسم به روزی که " قلبت " را میشکنند و جز
".......... خدا .........."![]()
مرهمی نخواهی داشت
طلا باش…
تا اگه روزگار آبت کرد,
روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود
سنگ نباش…
تا اگر زمانه خردت کرد,
تیپا خورده ی هر کسی بشوی...
برای آموزش فرزند خود از هفته ی دوم بارداری تا 3سالگی او فرصت دارید .
پس این فرصت طلائی را از دست ندهیم
تا سالها قبل تعریف نوزاد موجودی دوست داشتنی ولی ناتوان، مادون انسانی، کودن و فاقد
احساس بود و به همین ترتیب هم با آنها رفتار میشد. طی 25 سال گذشته روانشناسان و جنین شناسان
آمریکایی و ژاپنی تحقیقاتی در زمینه جنین انجام داده اند که نتایج آن حیرت آور است به طوری که
این قرن، قرن نوزادان خوانده شده. این مطالعات نحوه شکل گیری سیستم عصبی و مغز را از
2 هفتگی روشن میکند.
جنین دارای سیستم عصبی فوق العاده پیچیده ای است که تا 3 سالگی در حال ضبط کلیه حرکات
اصوات تصاویر مزه ها و بو هاست.یک جنین در هفت ماهگی بیشترین سلولهای مغزی را دارد از
ماه هشتم این سلولها شروع به از بین رفتن می کنند.
حالا بحث بر سر این هست که آیا ما میتونیم این روند را کند کنیم ؟ پاسخ مثبت است
آدمایی هستن که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم..وقتی می بینن یه گنجشک
داره رو زمین دنبال غذا می گرده,راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون
نپره...اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون...آدمایی که از بغل کردن بیشتر
آرامش می گیرن تا از چیز دیگه همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن اینا فرشتن...
تو رو خدا اگه باهاشون می رید تو رفاقت, اذیتشون نکنین...تنهاشون نزارین , داغون می شن !!!
**همینها هستند که دنیا را جای بهتری می کنندمثل آن راننده تاکسیای که حتی اگر در ماشینش
را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.... آدمهایی که توی اتوبوس وقتی
تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمیگردانند، لبخند می زنند و هنوز
نگاهت می کنند.آدمهایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند،
گاهی بغلشان می کنند.دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند،... مثلا می گویند این شال
پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.آدمهایی که از
سر چهار راه، نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه. آدمهای پیامکهای آخر شب،
که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدمهای
پیامکهای پُر مهر بی بهانه، حتی اگر باآن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.آدمهایی که هر
چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین،
خطهایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچکس را تاب نمی آوردند.آدمهایی که اگر توی
کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.آدمهایی
که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول
لی لی می کنند.همینها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن مثل دوستی که
همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظهی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به
دستهایت یک فشار کوچک می دهد** چیزی شبیه یک بوسه** وقتی از کنارشون رد
میشی بوی عطرشون تو هوا مونده**وقتی باهاشون دست میدی دستت بوی عطرشونو گرفته
**وقتی بارون میاد دستاشون رو به آسمونه**وقتی بهشون زنگ میزنی حتی وقتی که
تازه خوابیدن با خوشرویی جواب میدنو میگن خوب شد زنگ زدی باید بلند میشدم**وقتی یه بچه
میبینن سرشار ازشورو شوق میشن و باهاش شروع به** بازی کردن میشن**تو حموم آواز
میخونن**آره همین ها هستند که هم دنیا رو زیبا میکنن هم زندگی رو لذت بخش تر
*دم همشون گرمه گرم*
هنوز به دیدار خدا می روند ... خدایی که در یک مکعب سنگی خود را حبس کرده !!
خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ،خدا در دستان مردی است که نابینایی را از
خیابان رد می کتد ،
خدا در اتومبیل پسری است که
مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ،
خدا در جمله ی " عجب شانسی آوردم"است !!