وقتی میشندم ما خیلی به شهدا بدهکاریم،میتونستم درکش کنم ولی نشده بود جزیی از حقیقت وجودم

که باهاش زندگی کنم...الان که مینویسم احساسی فراتراز قبل دارم و این احساس رو مدیون خوندن

زندگینامه هاشون هستم که به لطف یکی از دوستان یه مجموعه کاملش الان در دسترسم هست،و اما

هدفم از این پست شریک کردن شما تو احساس خوبمه که شاید اگه شما هم احساسی شبیه احساس قبلا

من داشتین با خوندن مجموعه های " نیمه پنهان ماه" و " آسمان" که روایت زندگی پر از جذبه و عشق

و سراسر فراز و نشیب از زبان همسران محترم شهداست،به حس فوق العاده خوبی برسید که خیلی

متفاوت تر از حس های روزمره ای هست که میبینیم ودرگیرش هستیم

ودلیل دیگه اینکه این وبلاگ واقعا حس کرد چرا هیچوقت از شهدا ننوشته،امیدوارم شهدا عذر این قصور

 و کوتاهی رو بر ما ببخشن!

قسمت هایی ازنیمه پنهان ماه:

ندیده ای؟بعضی ها سی سال با همسرشان زندگی میکنند، حداکثر در دو سطر. آن هم همه اش تعارف.

اما گاهی یک نگاه را می شود یک عمر توصیف کرد. گاهی یک روز را می توان یک سال مرور کرد.

کیفیفت کمیت را مقهور میکند.

در زندگی با مردانی که جنگیدند، دست کم در زندگی با خیلی هایشان این پیدا است.

جنگ ها هر چقدر هم که طولانی باشند بالاخره تمام می شوند. مردم به شهرهایشان برمی گردند.

خانه هایشان را می سازند. مین ها را خنثی می کنند و جایش را پارک می سازند، با درخت ها،

فواره ها و تاب و سرسره.

بالاخره هم از یاد نمی برند که اینجا روزی روزگاری میدان جنگی بوده است. اما چیزی هست

که هیچوقت ساخته نمی شود. جای خالیش را نمی شود با هیچ بنایی، درختی یا فواره ای پر کرد،

جای خالی،خیلی خالی آدم ها.

آدم هایی که یک سر و گردن از ما بالاتر بودند، پس مثل دیوارهای یک قلعه جلو ایستادند تا دیگران

پشتشان پناه بگیرند.  جای خالی آنها با هیچ چیز جز خودشان پر نمی شود. خودشان که حالا جزیی

از خانه هایمان اند، جزیی از خیابان ها، مدرسه ها و باغ های تازه....

پی نوشت:مقام معظم رهبری می فرمایند: یک ملت،عزتش، قدرتش، صدرنشینی اش در تاریخ به مجاهدت فرزندانش بستگی دارد.