کوفه میا حسین جان.... کوفه وفا نداره....
این شبا.....
همه کمدهاشون رو زیرورو می کنند تا یه لباس مشکی ....
پیدا کنند و این شبا به تن داشته باشند....
برا خیلی ها این کار فقط یه عادته!!!!!!
مثل یه شعار!! که می تونه پشتش شعور باشه ....
یا می تونه فقط لقلقه زبون!!!
می تونه یه دنیا حرف باشه....یا یه ژست خالی و پوچ!!
این شبا خیلی ها...کمدهاشون رو بیرون میریزند دنبال یه پیرهن مشکی ..
پیرهن رو ولش کن!!!
بیا اول گوشه دلهامون یه پارچه سیاه آویزون کنیم...
و در کنارش یه پارچه سرخ....
بیایید این شبا بخواهیم این اتفاق به روحمون عرضه بشه...
بیایید این شبا بشنویم و بفهمیم...
بیایید کمی تخیلمون رو به کار بیندازیم.
یه کم بیشتر و فراتر از تخیل های فانتزی روزمره مان....
و ادراک کنیم که این روزا چه اتفاقی داره می افتد.
نمی خواهید بگید که این اتفاق بزرگ یکبار در تاریخ افتاد و رفت و تمام شد؟
کیه که خوب گوش کنه و نشنوه " هل من ناصر" را هنوز هم؟؟؟؟
این شبا، اگه دلت گرفت و بارون از چشمات فرو ریخت
کویر قلب ما را هم دعا کن.........
به نام آنکه در اوج نبودن ها همیشه حاضر است