بازگشت!!!
تقویم هایم نشان می دهند که چقدر از تو دور بوده ام،آری اگر باور نداری از مدادهایی که
سوخته شده اند بپرس،از دفتر هایی که سیاه شده اند و از
راهی که به تو می رسید
و به انتها نرساندمش ! بی تو غریبتر از غریبه شده ام ! کاش می شد به نیم نگاهی تازه نگاهت
کرد!کاش در تصویر چشمانم می نشستی و با آنها از عشق می گفتی
تا دوباره عاشق شوند!
کاش می شد با تو از پس کوچه های خیال گذر کرد و تنها به چهر های پاک تو خیره ماند! آری
حال تقویم هایم کهنه و پوسیده شده و من آنها را در صندوقچه ی زرین دلم
نگه خواهم داشت
تا تو برگردی و با هم آنها را گردگیری کنیم و مشق های سیاه عشقمان را با محبت پاک
نماییم!
آه آری منتظرم.....
اعظم (پریشان)
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:56 توسط Raz
|

به نام آنکه در اوج نبودن ها همیشه حاضر است