نیایش!!!
خدایا: چه میشد اگر روزهای من از شمعدانی و شب بو سرشار بود! چه میشد اگر مثل رودخانه
ها یک دم از سرودن باز نمی ایستادم ! چه میشد اگر از پنجره های کلام تو آغاز میشدم و در
ستاره های نگاه تو به پایان می رسیدم !!! صبحگاهان لباس پرندگان را می پوشیدم و
دستم را در فلق می شستم ، بهترین واژه هایم رابرای تو نگه می داشتم
و به دیدار تو می آمدم !مرا بپذیر! سلام مرا درون کاسه ای
پر آب بینداز و کنارآینه بگذار! حرفهایم را در ابرشناورکن ، به پیراهنم پاکدامنی بیاموز و دقیقه های
زندگیم را پر ازکبوتر کن ! خدایا: چه میشد اگر شبهای من از لبخند تو خالی نبود ! چه میشد اگر
ساعت هفت سر زده به خانه ام می آمد و از سیاره های دوربرایم
آرامش می آوردی! چه میشد اگر عطر فرشته هارا روی
پرده اتاقم نقاشی میکردی! اگر تو در
کنارم باشی دنیا را در قفسی می گذارم و به سقف اتاقم آویزان میکنم! اگر تو مرا به خانه ات راه دهی
همه جنگلها را توی گلدان کوچکی می گذارم و اقیانوسها را مثل قطره ای در لیوان می ریزم!
خدایا: چه میشد اگر گاهی چند دقیقه با من زیر باران قدم میزدی! چه میشد اگر
دست مرا در دست شقایقهای غریب می گذاشتی؟ چه میشد گاهی چند
دقیقه در روزهایی که دلم سخت گرفته بود ،
دفتر شعرم را می خواندی؟مرا بپذیر با همین لباسهای ساده و چرک آلود تن! با همین دستهایی که
ازشدت گناه کبود شده اند! با همین واژه هایی که گاه زبانشان می گیرد.....!!!
" کوثر "

به نام آنکه در اوج نبودن ها همیشه حاضر است