دیگر چشمانت را نمی خواهم....!!!
چشمانم جایی برای شستن نداشت
عینکم را عوض کردم
تو باز هم تارتر شدی
دیشب خواب دیدم
چشمانم را عوض کنم
حیف...........
آنکه چشمش را به من هدیه داد...
.....نابینا بود.......
عزیزم......
حالا دیگر
حتی چشم هم ندارم
چشمانت را قرض می دهی؟؟؟؟؟؟
یک دقیقه ببینمت.....؟؟؟؟
امشب نابینا با چشمان خودم آمد به بالینم
گفت: همه چیز را به وضوح می بیند......
عکست در دستش بود
ولی... گفت: توی قاب هیچ نمی بینم
دیگر چشمانت را نمی خواهم.....
عکست را کی پس گرفتی که ندیدم نفس.....؟؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 23:43 توسط Raz
|

به نام آنکه در اوج نبودن ها همیشه حاضر است