پسرها با مشاهده رفتار پدرشان و دیگر مردان چیزهایی درباره احساسات یاد می گیرند.

آنها باید ببینند که شما چهار احساس اصلی را بروز می دهید:

غم: وقتی کسی فوت کرده یا مشکل ناراحت کننده ای پیش آمده است

خشم: وقتی کسی غیرمنصفانه برخورد کرده یا کار اشتباهی انجام داده است

خوشحالی: وقتی اوضاع خوب است و

ترس: وقتی خطری وجود دارد

وقتی احساساتمان را نزد بچه ها بیان می کنیم، تعادلی ایجاد می شود. بچه ها

باید ببینند که ما احساس داریم اما از آنجا که والدین سمبل "کنارآمدن" و برخورد با

مشکلات هستند، چنانچه این احساسات بر ما چیره شوند، بچه ها احساس امنیت

نمی کنند. باید خشم خود را بیان کنیم اما آن را به صورت عملی نشان ندهیم. می توانیم

 بگوییم که ناراحت هستیم و حتی گریه کنیم اما مانند انسانهای ترسو شهامت خود را

از دست ندهیم.

وقتی مردها احساس ناخوشایندی دارند، اغلب آن را به چیز راحت تری تبدیل

می کنند.معمولا خشم راحت ترین حس برای مردان است. وقتی پسر کوچولویتان در

 بازار گم می شود یا نوجوانتان کار خطرناک احمقانه ای انجام می دهد، پدری که

می تواند بگوید "ترسیده بودم" تاثیر بیشتری نسبت به پدری دارد که فریاد می کشد و

درها را به هم می کوبد. اگر مردها هنگامی که واقعا ناراحت، ترسیده یا حتی

خوشحال هستند، رفتاری همراه با عصبانیت داشته باشند، بچه ها کاملا گیج می شوند.

داستان واقعیاوایل امسال اتفاقی افتاد که دلم می خواست گریه کنم و از آنجا که پسر

 12 ساله ام داخل اتاق بود، تردید داشتم که این کار را انجام دهم یا نه. تلفنی به من

 اطلاع دادند که یکی از دوستان نزدیکم به سرطان کشنده ای دچار شده است. شوکه

شده بودم. گوشی تلفن را گذاشتم و سعی کردم با خودم مبارزه کنم تا گریه نکنم. در

اتاق نشیمن قدم میزدم و فکر میکردم که "آیا اینطور خوب است؟ آیا می خواهم پسرم

 مرا اینطور ببیند؟" پاسخ را یافتم: " البته، خوب است که او من را اینگونه ببیند."

همسرم را در آغوش گرفتم و در همان حالت گریستم. پسرم به طرفم آمد و دستش را

روی شانه ام گذاشت. می خواست من را آرام کند! هر سه نفر در همان حالت ایستادیم

و یکدیگر را در آغوش گرفتیم. فوق العاده بود. چنین اتفاقاتی اجتناب پذیرند و ما

نمی توانیم مانع آنها شویم.

احتمالا دیدن من در آن حالت به این معنا خواهد بود که او نیز در صورت نیاز

می تواند به راحتی اشکهایش را جاری کند. دوست ندارم که او در مواجهه با غمهای

 گریزناپذیر زندگی، احساساتش را سرکوب کند و به یک آتشفشان تبدیل شود. و فکر

نمی کنم که او چنین شود.

منبع: کلیدهای تربیت و رفتار با پسرها- استیو بیدالف- ترجمه اکرم قیطاسی- انتشارات صابرین.