........!
تمامم را ببر با خود،منم از زندگی خسته!
ببار ای ابر بارانی ولی آهسته آهسته
به دنبال کسی هستم که تا خالی کنم دل را!!!
عطش ها،خستگی ها را که می آیند پیوسته!

به که پیغام دهم ؟به شباهنگ که شب مانده به راه
یا به انبوه کلاغ های سیاه
به پرستویی که سفر می کند از سردی فصل
یا به مرغان نکوچیده مرداب گناه!؟
به که پیغام دهم؟دست من دست تو را می طلبد!پای من پای تو را می پوید!دل من باز تو را می خواند بی تو از خویش گریزانم من!
لب من نام تو را می خواند!
به که پیغام دهم؟

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:14 توسط Raz
|
به نام آنکه در اوج نبودن ها همیشه حاضر است