تورا من چشم در راهم!!!
تو را من چشم در راهم شبا هنگام،
که می گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم!!!
شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، دره ها چون مرده ماران خفتگان اند؛
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سر و کوهی دام!
گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛
تو را من چشم در راهم!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 1:36 توسط Raz
|
به نام آنکه در اوج نبودن ها همیشه حاضر است