یلدا، شب تولد خورشید....

 

آیا می دانستید شب یلدا به خاطر کوتاهی روزش، طولانی است و یا

فکر می کردید که شب یلدا، یک شب استثنایی است. ایرانیان قدیم،

زمستان را به دو چله بزرگ و کوچک تقسیم کرده بودند. چله بزرگ

از اول دی تا 10 بهمن بود. از 10 بهمن به بعد را چله کوچک  می گفتند.

یلدا، اولین شب چله بزرگ است. در این شب، فامیل، دوستان و همسایه ها

دور هم جمع می شوند و آجیل مخصوص و انواع و اقسام میوه های زمستانی

به خصوص انار و هندوانه می خورند. هندوانه از اجزای اصلی سفره شب یلداست

چون ایرانیان قدیم معتقد بودند هرکس در شب یلدا هندوانه بخورد، در تابستان

احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سوز و سرما را حس نخواهد کرد. در شب یلدا

یا چله، معمولا همه فامیل در خانه بزرگ فامیل جمع می شوند و فال حافظ می گیرند

و داستان های هزار و یک شب و شاهنامه فردوسی می خوانند. از آنجا که شب یلدا

شب اول زمستان و بلندترین شب سال است و از فردای آن با طلوع خورشید، روزها

بلندتر می شود و گرمای خورشید بیشتر می شود به همین خاطر ایرانیان قدیم شب

یلدا را شب پیدایش خورشید می دانستند و برای آن جشن بزرگی برپا می کردند.

یکی دیگر از رسم های شب یلدا آن است که پدربزرگ ها و مادربزرگ ها همراه

با نوه های شان دور کرسی می نشینند و برای نوه ها، قصه های مختلفی تعریف

می کنند. امیوارم شما هم شب یلدای خوبی داشته باشید و حسابی در کنار فامیل

و دوستان خوش بگذرد و البته مواظب باشید در خوردن آجیل و هندوانه زیاده روی نکنید.

دور عاشقان آمد.نوبت محرم شد...

باز محرم آمد و اشکهایش برای حسین

باز محرم آمد و ناله هایش برای زینب

باز محرم آمد و دلتنگی هایش برای رقیه

دلشکستگی هایش برای عباس، باز محرم آمد و دور عاشقان فرا رسید.

دهه اول محرم که می شود بغض عجیبی روی سینه ها سنگینی می کند

و اشک ها در چشم ها دو دو می زند و منتظر تلنگری است که جاری شود

کاش به جای این همه دل نازکی کمی هم از صبر زینب می آموختیم که در

سخت ترین شرایط محکم بایستیم تا دشمن بلرزد... کاش به جای این همه

 بی تابی کمی از استقامت حسین می آموختیم و کمی از وفاداری ابوالفضل...

و کاش ذره ای از جوانمردی حسین در وجود ما بود....کاش......

روان شناسی...

در هر حال عاشقت هستم...

آیا شما از آن زوج هایی هستید که در مقابل دیگران به هم ابراز علاقه نمی کنند؟!

البته منظور من از دیگران افراد کوچه و خیابان نیست. زوج های زیادی هستند که

بر خلاف  میل باطنی، سعی می کنند در مقابل افراد خانواده شان هم، زیاد از کلمات

محبت آمیزاستفاده نکنند. این امر می تواند دلایل زیادی داشته باشد که من قصد وارد

شدن به این مبحث را ندارم. تنها توصیه ای که در این زمینه برای آقایان رمانتیک

دارم این است که حتی یک لحظه را هم برای ابراز کردن علاقه به همسرتان از

 دستندهید. باور کنید اطمینان خاطری که می توانید در جمع های خانوادگی به

همسرتان بدهید، می تواند تاثیر مثبتی بر روحیه او و متقابلا بر زندگی مشترکتان

 داشته باشد.

1- پیشنهاد می کنم حر کاتی را به صورت رمزی برای جملاتی که بیشتر در ارتباط

با هم، استفاده می کنید، قرار دهید. به عنوان مثال به جای اینکه بگویید"تو بهترینی".

می توانیدبا همسرتان هماهنگ کنید که هر وقت به حلقه ازدواج تان اشاره کردید،

قصدتان گفتن این جمله است و یا این که به جای گفتن: "دوستت دارم" می توانید به

چشم راست تان اشاره کردید و ....

شاید این روش به نظر بعضی از آقایان مضحک بیاید، ولی ارزش واقعی آن زمانی

آشکار می شود که مجبور شوید هنگامی که مادرتان از مساله ای مرتبط با همسرتان

 ابراز نارضایتی می کند به گونه ای به همسرتان بگویید که: " اصلا مهم نیست

عزیزم،من در هر حال عاشقت هستم" اینطوری مجبور نمی شوید مثل اکثرآقایان،

 بین مادروهمسرتان یکی را انتخاب کنید و با دادن حق به آن، دل دیگری را بشکنید.

2- هیچ انسانی نیست که از یافتن اتفاقی چیزی  خوشحال نشود! مخصوصا اگر به

آن شی علاقمند هم باشد. شما با دانستن این اصل می توانید دنیایی از نقشه های

عاشقانه کوچک اما تاثیرگذار اجرا کنید. صبح یکی از روزهای تعطیل، هدیه

 کوچکی را زیر بالش همسرتان قرار دهید. مهم این نیست که هدیه شما چه

چیزی باشد. می توانید از خرس کوچک عروسکی استفاده کنید

 (فراموش نکنید که خانم ها در هر سنی از عروسک های زیبا و کوچک

 لذت می برند) مساله مهم این است که همسرتان انتظار نداردهدیه ای در

آن محل بیابد، و یا بهتر است بگوییم انتظار چنین کاری را از شما ندارد!

همین امر باعث ایجاد احساس شادی و رضایت خاطر او خواهد شد!

پیام تبریک

هفته پژوهش و فناوری

 را به  تمامی دانش پژوهان و پژوهشگران فرهیخته تبریک میگم...

مقام معظم رهبری می فرمایند:

که علم و پژوهش بدون تحقیق امکان ندارد.

به امید روزی که پژوهش محور اصلی برنامه ها باشد....

تمنا در مقابل دوست....

خدایا.....

قدرتم را دو چندان کن نه در بازوانم،قلبم را قدرتی بخش تا ناملایمات

 زندگی،را آسان تر تحمل کنم.تا بدانم عشق چیست و چگونه عشق بورزم.

خدایا قدرتم را فزونی بخش نه چشمهایم را و نه زبانم را.

بلکه فکر و اندیشه ام را تا بدانم کیستم وچیستم.

تا از دوش ناتوانی، باری را برگیرم.

تا دست سردی را گرما بخشم تا دردمندی را آسوده سازم.

 خدایا قدرتم را افزون کن نه در گستاخی و نه در گزافه گویی.

 بلکه روحم را تا بدانم کوتاه ترین راه برای انسان ماندن چیست.

خدایا کمکم کن من تمنای قدرت و تحمل دارم.........

روان شناسی شخصیت...

انواع کیف و شخصیت شما

 "دست به کیف من نزن تمام زندگیم توشه...شاید شما هم بارها این جمله را شنیده باشید.آیا شما هم از آن دسته خانم هایی هستید که به قولی همه زندگیشان را در کیفشان حمل می کنند؟آیا می دانید انتخاب کیف و حتی وسایلی که در آن حمل می کنید با نوع شخصیت شما ارتباط دارد؟

 کیف های روی شانه

چنانچه کیف های روی شانه را به انواع دیگر کیف ها ترجیح می دهید،احتمالا از جمله خانمهایی هستید که قربانی مد نمی شوند اما در عین حال برایتان مهم است که خوب به نظر برسید.

 کوله پشتی

اجتماعی بودن،دست و دلبازی و محبوب بودن از جمله خصوصیات خانمهایی است که به طور معمول از کوله پشتی استفاده می کنند.آنها نیروی جوانی و شور و نشاط  فراوانی دارند و در زندگی فعال و پرانرزی هستند

 کیف های کوچک بدون بند

اگر از کیف های کوچک بدون بند استفاده می کنید شاید از جمله افرادی باشید که به اندازه کافی اعتمادبه نفس دارید و نگران نیستید از اینکه همه وسایلتان را در کیفتان حمل نکنید.

 کیف های مستطیل شکل

به طور معمول زنانی که دوست دارند در میان جمع بدرخشند این کیفها را انتخاب می کنند.اغلب آنها اعتمادبه نفس بالایی دارند و به خود افتخار می کنند.این افراد شخصیت مستقلی دارند.

 کیف های مارک دار

اگر شما از جمله خانم هایی هستید که دوست دارید درزندگی از بهترین چیزها استفاده کنید و این حالت را هم به دیگران القا می کنید،کیف های مارک دار را انتخاب می کنید.

 کیف های چرمی

اگرهنگام عبور از فروشگاهها معمولا جلو ویترین فروشگاههایی می ایستید که کیف های چرم با کلی قلاب و بندهای کوتاه و بلند دارند باید از جمله خانم هایی باشید که گاهی شتابزده عمل می کنند و در عین حال انتظار وقایع خوب را هم دارند.

 کیف های تزیینی

اگر کیفهای تزیینی قلاب بافی یا توری را ترجیح می دهید احتمالا از جمله خانمهای گرم و صمیمی هستید.اما کیفهای خیلی بزرگ معمولا انتخاب دختران و زنان جوانی است که دوست دارند مطابق مد پیش بروند و فعال و پرانرزی هستند.

 رنگ کیف

انتخاب رنگ کیف هم با نوع شخصیت خانمها در ارتباط است.انتخاب کیفهایی با رنگ صورتی،بنفش،آبی روشن و سبز نشان دهنده اجتماعی بودن و صمیمیت است.این گونه اشخاص به طور معمول اهل بیرون رفتن و فعالیتهایی اجتماعی هستند و می توانند به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرده و مکالمه ای طولانی داشته باشند.اما خانمهایی که کیفهایی که کیفهای مشکی و قهوه ای را به کیفهای را به کیفهای رنگ روشن ترجیح می دهند،افرادی کم حرف و محتاط هستند و در ابتا خجالتی به نظر می رسند،اما کم کم با دیگران سر صحبت را باز می کنند.البته بیشتر اطرافیان ممکن است به اشتباه تصورکنند که این خانمها مغرور هستند.

امتحان زندگی

یادمون نره یه روز خیلی ساده و بی ادعا پا به این دنیا گذاشتیم تا شوق زنده بودن رو

 تجربه کنیم.وقتی تازه شروع کردیم بی خیال بی خیال خیلی بهمون خوش

می گذشت.اما هر چی جلوتر رفتیم و بزرگتر شدیم، دیدیم داره

پستی ها و بلندی های زندگی بیشتر می شه.

 دیگه نمی شه مثه قبل قدم به قدم جلو رفت،

بدون این که تو مسیر، سنگ های جاده پاهاتو آزار نده.

 به هر ایستگاهی که رسیدیم و هر مانعی که پشت سر گذاشتیم

 کلی تجربه ازش کسب کردیم و کوله بارمون رو پرتر از قبل

 روی شونه هامون گذاشتیم و پیش به سوی آینده.

 آره اگه تا الان نمی دونستی از همین حالا بدون،

 تمام عمرت در حال امتحان دادن بودی

و تا وقتی هم که برسی به آخر خط در حال امتحان دادن باقی می مونی.

اینا اهمیت نداره، مهم اینه که از چند تا امتحان سربلند بیرون اومدی

و در چند تا رد شدی.

امیدوارم جز اون دسته از آدمایی باشی که کلی از امتحاناشونو با

نمره های خوب پاس کردن اما اگه خوب هم ندادی دلگیر نشو

 همیشه هر شکست پلی برای پیروزی های بعدیه.

 خلاصه این که حواستو جمع کن تا امتحانای بعدی رو خراب نکنی

 و آخر این راه بازنده بازی تو نباشی و بتونی با نمره قبولی از

 دانشگاه زندگی فارغ التحصیل بشی.

به قول دوستی زندگی مثه یه امتحان دیکته اس مدام غلط می نویسی

 و پاک می کنی هی می نویسی و پاک می کنی

 غافل از این که یه روز می گن ورقا بالا...

روانشناسی کودک...

استفاده مشترک از وسایل

موقعیت: فرزندم تمایل ندارد وسایل اش را با دیگران تقسیم کند.او در مورد وسایل و اسباب بازی هایش بسیار انحصارطلب است،حتی نسبت به تاب پارک و صندلی اتوبوس نیز چنین رفتاری دارد.

 فکرکنید:تا زمانی که کودک هستید هیچ چیز واقعا متعلق به شما نیست.دقت کنید شاید در جشن تولدتان یک تفنگ اسباب بازی به شما هدیه بدهند اما وقتی برادرتان رابا آن اذیت کردید،پدرتان آن را از شما می گیرد.یکی از بلوزهایتان را بسیار دوست دارید اما وقتی بزرگتر می شوید،مادرتان آن را به خواهر کوچکتان می دهد.در این صورت،کم کم باور می کنید که مجبورید تمام وسایل مهم خود را در جایی مخفی کنید تا گم نشوند.

 راه حل ها:

* شرایطی ایجاد کنید که بچه ها قرض دادن وسایل خود را برای مدتی کوتاه،تمرین کنند،مثل بازی هایی مثل بدمینتون و کارهای دستی که بچه ها مواد لازم یا مدادرنگی ها را با هم قسمت می کنند.کودک شما با این تمرین ها متوجه می شود شریک کردن دیگران به معنی بخشیدن به آنها نیست و پس از اتمام بازی مجددا اسباب بازی ها مال خود آنها خواهد بود.

 * بعضی از وسایل خود را با او شریک شوید و بگویید چه کاری انجام می دهید.مثلا:(علی جان،دوست داری از ماشین حساب من استفاده کنی؟خوشحال می شوم که بطور مشترک از آن استفاده کنیم.)

 * فرزندتان را تشویق کنید که اسباب بازی هایش را با شما شریک شود.برای کودک راحت تر است که اسباب بازی هایش را با پدر و مادرش استفاده کند زیرا می داند که شما مراقب آنها هستید و به او باز خواهید گرداند.این کار تمرین مناسبی برای استفاده مشترک از وسایل است.

 * از کودک نخواهید اسباب بازی های خاصی را به دیگری بدهد بلکه به او فرصت انتخاب بدهید.مثلا:(سارا دوست دارد با عروسک های تو بازی کند،حالا کدام عروسک ات را دوست داری به او بدهی تا بازی کند؟)

 * از فرصت های مناسبی که برای نشان دادن خوبی قرض دادن وسایل به دیگران در خانه پیش می آید،استفاده کنید.

 * قوانین کاملا مشخصی در مورد استفاده مشترک از وسایل وضع کنید.برای چیزهایی مانند مدادرنگی،خمیر بازی،لوازم ورزشی و سایر وسایلی که متعلق به همه بچه ها و یا خانواده است باید قوانین (مالکیت همگانی) داشته باشید.درباره چیزهایی که اعضای خانواده بطور انفرادی از آنها استفاده می کنند مانند اسباب بازی هایی که به او هدیه داده و یا چیزهایی که خودش خریده است،قوانین مجزایی وضع کنید.بگذارید بچه ها دوسه چیز بسیار مهم برای خودشان داشته باشند که هیچ گاه دل شان نمی خواهد آنها را به بچه های دیگر بدهند،در این صورت تمایل بیشتری دارند که لوازم کم ارزش ترخود را موقتا به دیگران بدهند.  

اگر.....

* اگر دیدی عذر خواهی تو در مقابل خطایی که کردی پذیرفته نشد، بدان زخمی که ایجاد کردی عمیق بوده است، پس به حساب کینه ای بودن طرفت نگذار و تمام سعی خود را برای جلب رضایتش بکن!

* اگر کارت پیش نمی رود، به اندازه توان گره از کار کسی باز کن!

* اگر نمی توانی زخمی را مرهم باشی، نمک هم نپاش!

* اگر نمی توانی به کسی امید بدهی، ناامیدش هم نکن!

* اگر نفوذ و قدرت کلام نداری، حداقل شنونده خوبی باش.

* اگر شنونده خوبی هستی، راز نگه دار خوبی هم باش.

* اگر اشتباهی مرتکب شدی، با شهامت بپذیر و عذر خواهی کن. این کار نه تنها موجب سرافکندگی نمی شود بلکه سرافرازی و بزرگ منشی در پی دارد!

 

زیستن شرافتمندانه از نگاه چارلی چاپلین....

چارلی چاپلین هنرمند بزرگ سینما، سینماگری که در آثارش به انسان ارج نهاد و فساد و تباهی را با طنز گزنده اش به باد انتقاد گرفت. نامه ای به دخترش جرالدین نوشته که در حیطه ادبیات، یکی از باارزشترین نوشته هاست. نوشته ای سرشار ازنکته های ظریف روانشناسانه و هشداردهنده به انسان وعموما به دختران و زنان خصوصا در باب زندگی و زیستن شرافتمندانه. پیشنهاد می کنم حتما تا آخرش بخونید.

دخترم جرالدین، وقتی بچه بودی شبهای دراز بر بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم. خواب که به چشمان پیرم می آمد طعنه اش میزدم و می گفتم:اش... برو در رویای دخترم خفته ام، رویا می دیدم جرالدین!رویا، رویای فردای تو، رویای امروز تو.جرالدین!در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست، نیمه شب هنگامی که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند بپرس، حال زنش را هم بپرس و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیبش بگذار! به نماینده ام در بانک گفته ام، فقط این نوع خرج های تو را بدون چون و چرا قبول کند،با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن، و دست کم روزی یکبار با خود بگو،"من هم یکی از آنان هستم" آره تو یکی از آنان هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند، وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن.اعتراف کن دخترم همیشه کسی هست که بهتر از تو باشد و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آن قدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود ناسزایی بگوید.من خواهم مرد و تو خواهی زیست.

امید من این است که هرگز در فقر زندگی نکنی، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم، هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر، اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد، جستجویی لازم نیست، این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت.این حقیقت را با تو می گویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند، شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است، شاید روزی چهره زیبایی ترا گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند. دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش. برهنگی بیماری عصر ماست. و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده آور می زنم. اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری. به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره لختی ها می شود. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانی با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم، من از کودکان مطیع خوشم نمی آید.من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم، آدم باشم. تو نیز تلاش بکن حقیقتا آدم باشی....

تبریک

16 آذر، روز دانشجو را به تمامی

دانش آموزان دیروز

امیدان امروز

سرنوشت سازان فردا

تبریک میگم.امیدوارم دانشگاه همواره بستری برای شکوفایی استعدادها و بالندگی مان باشد وتمام استفاده را از این فرمایش امام ره ببریم که فرمودند:"دانشگاه کارخانه انسان سازی است."

 

یک نفر هست...

خوب من!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا

 بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو

 تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو غمگین است.....

خوب من !

یاد قلبت باشد،یک نفر هست که چشمش،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است،

زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره،محو شادی و تبسم باشد....

خوب من! یاد قلبت باشد،

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رویایش را،به شکوفایی احساس تو،

پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...

خوب من! یک نفر هست که با تو

تک و تنها،با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!  

مهربانم! این بار، یاد قلبت باشد،

یک نفر هست که با تو،به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی.....

 

قرآن. نبوت. ولایت

ما پیرو بعثت و غدیریم

جز دامن مرتضی نگیریم

داریم 3 محور هدایت

قرآن و نبوت و ولایت

  • عید غدیر،روز اکمال دین بر تمام عاشقان این راه مبارک

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی......

بیاموز

بیاموز

گلم ، از خود رهیدن را بیاموز

به سر منزل رسیدن را بیاموز

مجال تنگ و راهی دور در پیش

به پاهایت دویدن را بیاموز

زمین بی عشق خاکی سرد و مرده ست

به قلب خود تپیدن را بیاموز

جهان جولانگهی همواره زیباست

به چشمت خوب دیدن را بیاموز

اینطوری زندگی کنیم.....

* در همه زمان ها صادق باش . صداقت ، آزمون اراده انسانها در این جهان است.

* از رنجاندن قلب های دیگران بپرهیزید زیرا زهر عذاب شما به خودتان باز خواهد گشت

* به حریم خصوصی دیگران احترام بگذار.

* به عقاید مذهبی دیگران احترام بگذار و هرگز نظرات خود را به دیگران تحمیل نکن.

* به افکار و آرزوهای دیگران احترام بگذار، هرگز آنها را متوقف نساز و رویاهایشان را به تمسخر نگیر.

* آنچه را که متعلق به تو نیست تصاحب نکن.خواه از یک فرد، یک جامعه، و یا از یک فرهنگ باشد اگر خودت آن را کسب نکرده باشی آن چیز متعلق به تو نیست.

* هرگز از دیگران بد نگو زیرا با این کار به جهان اطرافت انرژی منفی ساطع می کنی.که با قدرتی چند برابر به سوی خودت باز می گردد.

* خودت راه زندگی ات را بیاب و به دیگران اجازه نده که برای تو راه بسازند این راه فقط برای توست. دیگران ممکن است با تو قدم بردارند، اما هیچکس نمی تواند برای تو قدمی بردارد..

 

شادی را هدیه کن

حتی به کسانی که آن را از تو گرفته اند.

عشق بورز

 به آنهایی که دلت را شکسته اند

دعا کن

برای همه آنهایی که نفرینت کرده اند

و ببخش

تمام کسانی که به طریقی روحت را آزردند

 

عیدایمان وبندگی

قربان یعنی:

یادبگیریم بگذریم از

 عزیزترین چیزها

بخاطر عزیزترین کس

عیدتان مبارک.....

نجات عشق

در جزیره ای زیبا تمام حواس، زندگی می کردند: شادی، غم، غرور، عشق و...... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت که با قایقی باشکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به اوگفت: "آیا می توانم با تو همسفر شوم؟ " ثروت گفت: "نه، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد." پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود،کمک خواست. غرور گفت: "نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد." غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفت: "اجازه بده، تا من با تو بیایم." غم با صدای حزن آلود گفت:"آه، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم." عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید. آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت: "بیا عشق، من تو را خواهم برد." عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد. عشق نزد علم که مشغول حل مسئله ای روی شن های ساحل بود، رفت و از او پرسید: "آن پیرمرد که بود؟" علم پاسخ داد:" زمان" عشق با تعجب گفت: "زمان؟! اما چرا او به من کمک کرد؟"علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: "زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است."